نقد

نقد و بررسی Trine 3

نقد و بررسی Trine 3

دنیای باطراوت Trine 3 و معماهای فیزیکی خلاقانه ی آن فوق العاده جذاب است، اما ۳D شدن بازی، تجربه ی دردناکی است.

دنیای باطراوت Trine 3 و معماهای فیزیکی خلاقانه ی آن فوق العاده جذاب است، اما ۳D شدن بازی، تجربه ی دردناکی است.

بازی های Trine همواره رگه های مخفی از ۳D را در خود داشته اند. ممکن است بازیکن به دو محور حرکتی محدود شده باشد، اما مناظر افسانه ای و غنی آن همچون یک آبشار تصویری درخشان عمل می کند که عمق فوق العاده ای دارد. چشم را وسوسه می کند که از سطح واحد و صافی که نشانه هایی از دنیای بزرگتری را در خود دارد، عبور کنیم. چه رازهایی در پشت تکه ی کدو تنبلی که از خورشید خال خالی شده است، شاخ و برگ سبز جنگل، و اقیانوس استوایی کریستالی نهفته است؟

Frozenbyte با انتشار Trine 3 جادو کرد و بعدی را که تا پیش از این ممنوعه بود، قفل گشایی کرد. و این اجازه را به شما داد که خود را در این دنیای گرم و جذاب همانند گذراندن یک شب در آغوش یک موجود خیالی غرق کنید. متاسفانه اقدام Frozenbyte در تبدیل به بازی به پلت فرم ۳D، بیشتر از این که افسانه ای باشد، به یک داستان دروغین شباهت دارد. پیام اخلاقی در اینجا این است که گاهی اوقات باید مراقب آرزوهایی که می کنیم باشیم. چون ممکن است روزی آن ها را به دست بیاوریم.

همانند بازی های پیشین، Trine 3، داستان سه قهرمان ناهمگون را بازگویی می کند: جادوگر دست و پا چلفتی، آمادئوس؛ زویا، دزد جذاب و جادوگر توانمند، سِر پانتیوس. این بار، حوالی آکادمی جادوگرها که آمادئوس زمانی در آن جا درس می خواند، مورد حمله قرار گرفته است. بدون رودرواسی، بیش از این از داستان چیزی را به خاطر نمی آورم. ماجرا چیزی درباره ی تقسیم شدنِ Trine به سه قسمت و آزاد شدنِ تصادفی ابر بنفش عصبانی است.

هیچیک از این ها توجه من را جلب نکرد. بخشی از آن به این علت است که این ها حرف های بی ارزش و فرمول داستان های فانتزی است. بخش دیگر به این بر می گردد که متن داستان این بازی اضطرار و فوریت را ندارد. به عبارت دیگر، داستان بازی به اندازه ی کافی دراماتیک و مهیج نیست. با وجودِ اینکه متن بازی لحن دوستانه و خوشایندی دارد اما به طرز عجیبی خالی از شوخی وزیرکی لازم است. شوخی های داستان اندک هستند و شوخی های دیگر هم ضعیف هستند. و تنها زمانی که داستان اندکی از سنت های داستان های افسانه ای را از خود به نمایش می گذارد؛ زمانی است که راوی داستان ،که آن را نمی بینیم، پس از مرگ یک بازیکن، با عجله ادامه ی داستان را پیش نمی گیرد.

میخواستم یک مسافرت به مقصد کامپیوترم رزرو کنم!

داستان بازی تنها برای وصل کردن یک محیط پر از معما به محیط بعدی است. و در این زمینه Trine فوق العاده است.بازی تا پیش از به هم پیوستن کاراکترها به یکدیگر برای انجام چندین ماموریت مهم و اساسی؛ در ۳ مرحله ی کوتاه و مقدماتی، در سه محیط متفاوت، ما را با کاراکترها آشنا می سازد. هایلایت های بازی شامل آکادمی جادوگری است که با جارو ی خودکار فانتاسیا و کتاب های جادویی متحرکی که با دندان های کاغذی به شما دندان قروچه می کنند؛ تکمیل می شود. مرحله ی بعدی در یک کتاب داستان است، که هنر در آن زیبایی به سبک cel-shade دارد و صفحات غول پیکر به معنای واقعی کلمه ، در حین پیشرفت شما ورق می خورند. همانند دو بازی پیشین، Trine 3 نیز یک سرزمین فانتزی و رنگارنگ است که نمایش خیره کننده ای از رنگ و جزییات را به نمایش می گذارد. تخیل بصری بازی با طرح معماها برابر است. موضوع اکثر معماها، با تکیه بر علم فیزیک، بیشتر به دور وزن، حرکت یا تعادل می چرخد و شما باید توانایی های سه قهرمانتان را با هم ترکیب کنید تا آن ها را اداره کنید.

در این قسمت عناصر جدیدی وجود دارد. مهم ترین آن ها این است که زویا می تواند با استفاده از طناب قلاب دار خود دو شیء را به هم ببندد. این قابلیت به شما این توانایی را می دهد که مجموعه ای از سکوها را به هم متصل سازید تا کاراکترها بتوانند در مسافت مشخصی حرکت کنند، با استفاده از وزنه درهای سنگین را باز نگه دارند یا سیستم های صفحه ای و هدفمند بسازند تا اجسام را روی زمین بکشند. در این بین، پانتیوس و آمادئوس، هر دو توانایی اجرای یک نوع ضربه ی سنگین را دارند که می توان از آن روی سکوهای فنری برای پرش بیشتر، شکستن موانعی مانند توپ های ویرانگر، یا ایجاد تغییر در مسیر سکوهای در حال حرکت برای ایجاد کردن راه، استفاده کرد.

رویکرد Trine نسبت به معماها قطعا یک ذوق اکتسابی است. برخی این را دوست دارند که می توانید با گذاشتن جعیه ها بر روی یکدیگر معما ها را حل کنید یا با سیستم کششی فیزیک به هر جا که می خواهید می پرید. برخی دیگر، عدم وجود مسائل و راه حل های دشوار را نا امید کننده می دانند و اعتقاد دارند اینکه شما می توانید هر معمایی را با استفاده از یک جعبه و اندکی طناب حل کنید نشان دهنده ی طراحی ضعیف توسعه دهندگان بازی است.

من، به عنوان کسی که تنها زمانی لباس هایش را اتو می کند که خط اتوی آن ها کاملا از بین رفته باشد؛ این ویژگی بازی که یک راه درست و یک راه راحت طلبانه برای حل موانع وجود دارد را دوست دارم. Train 3 نیز در این رابطه چنین است. می توانید مکان دقیق قرار دادن بلوک های جادویی را پیدا کنید و راه پله های بی نقص بسازید. یا به راحتی روی یکی از آن ها بپرید، قلاب زورا را به آن متصل کنید، به مدت چند دقیقه آن را بکشید تا در نهایت شما را جایی که می خواهید ببرد.

به طور کلی، همه ی ویژگی های فوق العاده ی Trine و Trine 2 در این بازی نیز هستند. بخش یک نفره، بازی ضعیف، معمایی و جذابی دارد. در حالی که با هم بازی کردن به شما این اجازه را می دهد که خلاقیت بیشتری به خرج دهید و بسته به نقطه نظرتان، بازی را به قسمت های بیشتری تقسیم کنید.

حتما توجه کردید که از زمان مقدمه هیچ اشاره ای به جنبه ی ۳D بازی نکردم. به این علت است که بعد سوم نکته ی قابل توجهی را به بازی اضافه نکرده، و در واقع مشکلاتی متعددی را نیز ایجاد کرده که پیش از این وجود نداشتند.

با وجودِ اینکه محیط ۳D بازی، عمق دیگری را داراست، گیم پلی همچنان بیشتر به بازی های ۲D شباهت دارد. تنها تفاوت در این است که الان به جای اینکه از سویی به سوی دیگر حرکت کنید؛ گاهی به جلو و عقب هم می توانید بدوید. وقتی در Trine در زاویه ی ۳D قرار می گیرید، تشخیص عمق مشکل ساز می شود. این مشکل منجر به چندین مرگ ناگهانی می شود. چرا که شما نتوانستید دقیق تشخیص دهید که کجا لازم است بپرید. خوشبختانه سبک بازی طوری هست که از این مسئله چشم پوشی کنید و این نکته فقط هر از چند گاهی باعث آزار شود.

این موقعیت خیلی مشکوکه!

تنها جنبه ی بازی که با افزودن ۳D به شکل قابل توجهی بهبود یافته، بخش نبردهاست. دشمنان جدید می توانند شما را محاصره کنند و از چند سو به شما حمله کنند که این کار آن ها را ، به خصوص در مراحل بعدی، خطرناک تر کرده است. این ویژگی در بازی با سِر پانتیوس که می تواند با استفاده از سپرش گروهی از دشمنان را خرد کند، فوق العاده است. زویا نیز اندکی بیشتر در مبارزات درگیر می شود. او می تواند قلابش را به سنگ ها بچسباند و آن ها را همانند یک پرتابگر چکش المپیک بچرخاند. به اندازه ی مشت زنی پانتیوس موثر نیست، اما سرگرم کننده تر است.

با این حال، نبردها اندکی ساده هستند و جنبه های دیگر بازی نیز در واقع در ۳D اندکی ضعیفتر عمل می کنند. شناور کردن جعبه ها در کاراکتر آمادئوس می تواند بسیار آزاردهنده شود. تیر و کمان زویا قابل استفاده است—اما با یک سیستم نشانه گیری سازمان دهی نشده عملا بی فایده است. مثلا اگر در مجاورت او چندین جسم برای اداره کردن وجود داشته باشد، وقتی سعی کنید که یکی را انتخاب کنید، بازی تعداد بسیار زیاد آیکون X را نشان می دهد.

مشکلاتی که مستقیما از ۳D ایجاده شده اند، نسبتا اندک هستند. با این حال، Trine به طور غیر مستقیم زیان های زیادی از این ویژگی دیده است. داستان اصلی بسیار کوتاه و تقریبا ۴ ساعت است. این زمان با دو یا سه ساعت نقشه های کوتاه چالشی (challenge maps) ، و شرط جمع آوری مقدار مشخصی از مثلث های شناور قبل از باز شدن ماموریت های جدید ( ایده ی وحشتناکی که باعث می شود مجبور شوید مراحلی را که تمام کردید، دوباره بازی کنید) طولانی تر شده است.داستان بازی انگار از تکه های کوچک یک پروژه ی دیگر به هم چسبانده شده است و پایان بندی نیز به شدت ناگهانی است.

همه ی این نشانه ها اشاره به یک پروژه ی آشفته دارد. پیگیری ایده ای که پیچیده تر از آن چه که پیش بینی میشد بود و در نهایت نیز ضرر آن بیشتر از منفعتش بود. با همه ی این ها، Trine 3 ، فاجعه نیست؛ همچنان می توان با محیط باشکوه و طرح معماهای انعطاف پذیر آن بسیار سرگرم شد. و مانند مرحله ی لذت بخش کتاب داستان همچنان بارقه هایی از زیرکی در نبردهای لکنت دار خود دارد.

به این که Frozenbyte، تجربه ی متفاوتی با Trine 3 را امتحان کرد؛ احترام می گذارم. و شاید اگر فرصت دیگری به آن ها داده شود، بتوانند آن را موفقیت آمیز تر کنند. اما من هم با این حس عمیق از این بازی دست کشیدم که برخی از نقشه ها و آرزوها بهتر است به خیال سپرده شوند.

 

برای دیدگاه ها کلیک کنید

جوابی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدترین مطالب

بالا